header-photo

از تولید کردن لذت ببریم

کمتر عادت داریم تولید کننده باشیم و سازنده فکر کنیم. به جای آن مصرف می کنیم و کپی می کنیم. برای همین هم اختراع یا ابتکار یک روحیه نیست بلکه فقط یک اتفاق است که همان هم به درستی قدر دانسته نمی شود و بهترین ها به کشورهای غربی می روند. و البته اغلب زرنگ بازی و کلاه سر دیگران گذاشتن را با ابتکار و نوآوری اشتباه می گیریم و به آن افتخار هم می کنیم.

این رفتار چنان در وجودمان خانه کرده که در روابطمان هم همین گونه ایم: دوست داریم دیگران خوشبخت امان کنند و ما مصرف کننده خوش بختی باشیم. و چون این اتفاق نمی افتد به جان هم می افتیم و بد یکدیگر را می گوییم. تولید کننده ذاتا کم توقع است و سهمش از زندگی را می پردازد و چیزی به زندگی اضافه می کند در حالی که مصرف کننده تنها از ساخته ی دیگران استفاده می کند و پر توقع و سربار است.

اگر مختصری نگاه بکنیم نمونه هایی از این رفتار را همه می شود دید: از قیافه گرفتن با انواع محصولات خارجی گرفته تا اتلاف و خاصه خرجی نفت و گاز و یا رفتار سیاستمداران (که به جای تولید راه و روش همچنان اشتباه های خود و دوستانشان را کپی می کنند) و یا دانشگاهیان ( که با سخاوتمندی از دست آورد دیگران استفاده می کنند و نامی از تولید کننده اصلی نمی برند) و بسیار موارد دیگر. مثلا ... (شما بگویید)ء


3 comments:








human being

گفت...

تولید کننده ذاتا کم توقع است و سهمش از زندگی را می پردازد و چیزی به زندگی اضافه می کند در حالی که مصرف کننده تنها از ساخته ی دیگران استفاده می کند و پر توقع و سربار است.0

خیلی عالی گفتی عرفان جان . یک درد بزرگ ریشه ای فرهنگ ما همین است. تولید نکردن. و از همه بیچاره کننده تر نداشتن تولید فکر و تفکر است. به نظر من حقیر، درد جامعه ی ما، روشنفکر ها و فرهیختگانمان هستند. همان ها که باید تولید کننده ی فکر باشند و نیستند و از عامه ی مردم بعضا عقب تر هم هستند در تقلید.... من اسمش را گذاشته ام "لمپنیسم روشنفکری" . چون عوض ارتقا سطح تفکر جامعه، باعث پسرفت آن می شوند. یک مثال کوچک و ابتدایی اش اینکه استاد عزیز، ترم را دو هفته دیر شروع می کند و دو هفته زود تمام می کند و می گوید چون دانشجو نمی آید... در همین مثلا ابتدایی و ساده ببینید کی پیرو کی است ... حالا دیگه موقعیت های بزرگتر که واویلا.0
و کاش فقط مصرف کننده ی پر توقع بودند و مصرف کننده ی نادان نبودند که کمر به ریشه کن کردن تولید کننده هم بسته اند. غافل از اینکه از کجا خواهند خورد... همین اساتید و روشنفکر های ما دقیقا مثل لات های سر گذر رقبایشان را ( به زعم خودشان ) حذف می کنند.0
ببخش خیلی حرف زدم ... یکهو داغم را تازه کردی...0





حرف حساب

گفت...

انسان جان سلام
هیچ کدام از این هایی که گفتی برایم نا آشنا نیست. تلخی اش را کاملا حس می کنم. تنها یک نکته می ماند: تا وقتی که به نیاز های ابتدایی یک انسان توجه نشود سخت است از او انتظار داشت چیزی بیشتر از تلاش برای رفع نیاز های خود بکند، چه اسما روشن فکر خوانده شود و چه بی نامی از کوچه های تاریک فقر و تنهایی باشد. آن لمپن بزرگ ها هستند که جامعه را به گند کشیده اند. ء





human being

گفت...

قبول. اما فردیت ما چه می شود عرفان جان؟ آیا همیشه بالا دستی ها باید کاری کنند؟0
فکر کنم باید من هم دست به کار شوم و در مورد این توی وبلاگم بنویسم... هر چند قبلا هم تلاشی مذبوحانه کردم!... باید بالاخره ریشه ی بیماری را پیدا کرد... حتما این کند و کاو ها به جایی می رسد البته اگرهمه باشند... ممنون از تحلیل های جالبی که می کنی.0




Blog Widget by LinkWithin