header-photo

قیصر امین پور: دلی سربلند و سری سر به زیر/ از این دست عمری به سر برده ایم

قیصر رفت. قیصر بی سرو صدا رفت. خاصیتش این بود: کار می کرد بی سرو صدا. او تنها کسی بود که موفق شده بود با درجه ممتازی (20) از محمد رضا شفیعی کدکنی دکتری ادبیات فارسی بگیرد. چند بار تغییر رشته داده بود تا بالاخره با ایستگاه ادبیات رسیده بود. او بسیار گرم و افتاده بود ولی با ادای فروتنی در آوردن افتادگی را آلوده نمی کرد. شعرهایش بیشتر دیده ها و تجربه هایش بود (خیال پردازی بی تجربه نمی کرد) چه شعرهای جنگش و چه شعرهای عشقش و یا شعرهای اندوهش.

یک گفته اش را بیش از هر چیزی به خاطر دارم چیزی که بیشتر از شعر و شاعری است. نکته ای که هر روزه به کارمان می آید و زیبنده است که اگر کسی این را وقتی یاد آورد یاد قیصر امین پور فقید و بزرگ بیافتد:

صحبت از شعر بود و قواعد شعر و وزن و قافیه و ردیف که درست کردنشان کنار هم چقدر سخت است. صحبتش این بود که اگر کسی به این قواعد خو کند دیگر برایش آسان خواهد شد و چه بسا همان چیزهایی که روزی دست و پا گیر بودند اتفاقا راهگشا شوند و باعث خلاقیت و زایش. مثالی که می زد همان است که همیشه در ذهنم مانده است. می گفت یادتان می آید کوچک که بودیم و تازه می خواستیم نوشتن را یاد بگیریم باید روی خط می نوشتیم و چقدر این خط ها را ناسزا می گفتیم چون باعث می شدند خط های کج و و معوج ما ناهموار به نظر برسد و صد آفرین نگیریم؟ آنقدر کج و معوج نوشتیم و از دست این خط های راست مزاحم عصبانی شدیم تا بالاخره یاد گرفتیم که روی خط بنویسیم. طرفه آن که بعد از اینکه یاد گرفتیم روی خط بنویسیم حالا که سال ها از آن خردسالی گذشته است چنان به آن خط ها خو کرده ایم که جز بر روی خط نمی توانیم بنویسیم و اگر آن خط ها نباشند کج و معوج می نویسیم!


شعرش نیز همین گونه بود مثال های درون شعرش نیز به سرعت با تجربه هایمان رابطه برقرار می کنند گرچه زاییده ی خیالی قوی و تخیلی شاعرانه اند. او همچنین به خوبی توانست واژه ها و عبارت های کوچه خیابانی و ظاهرا غیر شاعرانه را اکسیر شعر و ادب بزند و در شعر استفاده کند. مثلا واژها و ترکیب های «سراپا، لب پنجره، داغ دیدن، گرده، گواهی خواستن، نشمردن، عمری به سر بردن» همه واژه ی بسیار صمیمی کوچه و خیابان است که سر از غزلی در آورده اند ماندگار و نامیرا. به مدد این غزل و غزل های اینچنین زندگی روزمره امان قدر و قیمت شاهانه تری یافته است. گرچه امروز همه از نبودنش سرپا زرد و پژمرده شده ایم و چو گلدان خالی لب پنجره/ پر از خاطرات ترک خورده ایم.

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم

زنده یاد قیصر امین پور


4 comments:








human being

گفت...

” و گوشی که حقیقت را نشنود تنها چوب رختی پیچ در پیچی است برای آویزان کردن عینک، و نگهداشتن کلاه! و احتمالا فرودگاهی مجهز برای فرود سیلی! یا دیواری که می توان حقیقت را به پشت آن انداخت! و یا پرده ای که پشت آن می توان در باره ی دیگران حرفهای درگوشی زد.”

قیصر امین پور /گفتگو های بی گفت و گو


پست شما بهترین پست بود توی بالاترین در مورد استاد.0
کاش عضو بودم بهتون امتیاز می دادم.0
قبلا هم یکی دو بار اینجا آمده بودم. این دفعه دیدم بی معرفتی می شه تشکر نکنم. 0
همیشه باشید.0





ناشناس

گفت...

غیر منتظره و غمناک بود. خوب بود و خوبهای بسیاری دوستش داشتند





sayad

گفت...

خدا رحمت کند هم قیصر را و هم ناصر عبداللهی را که به زیبایی توانست این شعر زیبا را با صدای غم انگیزش خاطره ساز کند کاش برای دوستان دیگر که ممکن است این ترانه قیصر را با صدای ناصر عبداللهی نشنیده باشند در این تارنما قرار دهید پیروز و سر باشید/صیاد





sayad

گفت...

خدا رحمت کند هم قیصر را و هم ناصر عبداللهی را که به زیبایی توانست این شعر زیبا را با صدای غم انگیزش خاطره ساز کند کاش برای دوستان دیگر که ممکن است این ترانه قیصر را با صدای ناصر عبداللهی نشنیده باشند در این تارنما قرار دهید پیروز و سر باشید/صیاد




Blog Widget by LinkWithin