
به جرات می توان گفت که بعد از سقوط هیمنه ی تئوریک کمونیسم و سوسیالیسم، پست کلونیالیسم عمده ترین نظریه ی سیاسی -اجتماعی-فرهنگی و مرکزگریزی و شالوده شکنی دریدایی (از آن جمله شاخه ی فمنیستی اش) داغ ترین تنور دعواهای مختلف فلسفی-معرفت شناختی-ادبی را فراهم کرده اند. نظر در باره ی فمنیسم بسیار است اما شخصا گزاره ای که زیربنای بیشتر فمنیزم ها را تشکیل می دهد بی اعتبار می دانم. آن گزاره مخالفت با اصالت گرایی (1) و طبیعت گرایی است که به نظرم سخت بی پشتوانه و تکیه نکردنی است (نه به این دلیل که نمی توان با آن مخالف بود بلکه به این دلیل که مخالفت کردن با اصالت گرایی خودش یا باید به چیز دیگری اصالت بدهد که فقط تغییر نام است و یا باید صرفا پناه به مفهموم «تولید اجتماعی» (2) ببرد که در عاقبت تولیدش همان قدر می تواند ظالمانه باشد که هر تولید دیگری.) ولی اینجا قصدم بیشتر بیان نظر شخصی ام نسبت به لینکی است که در بالاترین داده شده است و بحث هایی که زیر آن صورت گرفته است. من هیچ شناخت شخصی یی از این نویسنده ندارم بنابراین، این نوشته بر مبنای نوشته ی لینک و نظرات داده شده در زیر لینک و برخی نظرات زیر مطلب در بلاگ است. (لینک نوشته)
1. نویسنده استفاده از کلمات بدن را به عمد به کار برده ولی به نظر من نه بدنبال بددهنی چاله میدانیست و نه به دنبال تابو شکنی جنسی. ایشان البته در پی تابو شکنی جنسیتی است که آن را نیز آشکارا بیان می کند گرچه در باره ی تبعات جنسی آن غافلانه و شاید هم زیرکانه سکوت می کند.
2. این اصلا یک لینک زرد نیست و با وجودی که من گزاره های زیربنایی نوشته را تناقض دار می بینم ولی نوشته دارای اندیشه و روش است (گرچه من با هر دوی آن ها مخالفم و هیچ کدام را قوی و موثر نمی دانم).
3. همین قدر که نویسنده در کامنت ها سعی در توضیح نظرات خود دارد و در برابر تندی دیگران تندی نمی کند و حتی توهین های دیگران را با خونسردی همچون یک سئوال پاسخ می دهد و یا با سکوت برگزار می کند شایسته ی احترام و تقدیر است و شاید هم بشود دوستان دیگر بر این اساس نوشته را با نگاه دیگری هم بخوانند.
4. خواهش می کنم عادت کنیم وقتی در باره ی اثر کسی صحبت می کنیم بلافاصله به سراغ پیدا کردن مشکلات روانی و غیره او نرویم و هر شنیده و ناشنیده ای شخصی را به زور به عنوان آن اثر به خورد دیگران ندهیم.
5. یک نکته که شاید خود نویسنده هم بپذیرد و شاید باعث شگفتی برخی هم بشود: عین این واکنش ها به چنین نوشته ای را می توان در جامعه ی غربی نیز دید. نکته آن که این زبان فمنیستی و این رویکرد به فمینیسم شاید خدمت خاصی به هدف شان نکند (که از این بابت مخالفان فمینیسم نباید نارحت باشند). اما چون حرکت های سیاسی داخل ایران به گونه ای با تحرکات فمنیستی در ارتباط است چنین رویکرد هایی هر دوی این فعالیت را به دردسر می اندازد و آن ها را ناتوان تر می کند.
6. منصفانه است که هم نویسنده و هم نظر دهنده ها توجه داشته باشند که این نوشته و کلا حرکت فمنیستی (که از ایدئولوژیک ترین ایسم ها در کشورهای توسعه یافته و از سیاسی ترین ایسم ها دربرخی کشورهای در حال توسعه است) در رابطه ی داد و ستدی با تحولات سیاسی ایران قرار دارد. این رابطه چنان قوی است که نه نویسنده می تواند ادعا کند بدون توجه به شرایط سیاسی آن را نوشته و نه کس دیگری می تواند تاثیر آن را بر فضای های سیاسی مربوط انکار کند.
7. آنچه که در زبان این نوشته ناهنجار (و نه هنجار شکنانه) است (به نظر من) صرفا استفاده از کلمات بدن نیست (که آن ها به عمد است) بلکه لحن خشن، عصبانی، کاهش گرایانه (3) و مطلق بین (4) است که هنگام استفاده از این کلمات شکل می گیرد و اجازه ی نفس کشیدن منتقدانه را از خواننده می گیرد. طوری که خواننده یا باید از سر «با ادبی و روشن فکری!» سرخم کند و با سرافکندگی جرات اظهار نظر نداشته باشد و یا اینکه از زیربنا منکر معنی دار بودن نوشته بشود و آن را چاله میدانی ببیند (که در هر دو حالت نویسنده مقصر است). مقایسه کنید زبان سیکسو را با زبان ایشان:
8. نگاه منتقدانه ی نویسنده به خشونتی که فمنیسم بخصوص در چند دهه ی اخیر به ارمغان آورده و نیز فمنیسم بورژوازی که گاهی تبدیل به نوعی برده داری روشنفکرانه (خدمتکار زن در خانه ی زن کارمند) شده است نشان از صداقت و شهامت نویسنده در گفتن سود وزیان های فمنیسم دارد و نباید با بی توجهی از کنار آن گذشت.
9. مشکل همیشگی من با فمنیست ها (ی افراطی) در این است که آن ها اغلب خود را نمایندگان تمام زنان می دانند و حتی اگر زنی با آن ها مخالفت کند و آزادی نوع فمنیستی را نخواهد او را عقب مانده، تحمیق شده، و ناآگاه می دانند. از این زاویه اقلیت فمنیستی همان قدر خشن و متجاور عمل می کند که بنیادگرایان مذهبی و سیاسی. من در کلاس های ادبیات فمنیستی که تنها مذکر آن من بوده ام نشسته ام و بارها شاهد بوده ام که در اول ترم حدود 95 درصد دختران و زنان انگلیسی شرکت کننده در این کلاس ها از این که فمنیست شناخته بشوند شرم و ترس دارند و نظرات بسیار متعادلی دارند اما بعد از روش های القایی فروان پایان ترم کمتر دانشجویی پیدا می شود که رویش بشود بگوید من فمنیست نیستم (البته در برابر معلم زن کلاس وگرنه در روابط دوست دختر - دوست پسری اشان همان دختر طناز و تکیه کننده ای هستند که بودند.). اتفاقا در این کلاس ها مقاله سیکسو هم بحث می شد. در مقایسه با چند سده قبل، متاسفانه روش تدریس و ترویج فمنیسم خشن تر، تهاجمی تر، و اجباری تر از روش ترویج مسیحیت توسط مبلغان سخت گیر کاتولیک شده است. (خاطره ی واقعی خودم: یکی از اساتید فمنیست به دانشجویان می گفت که می توانند مقاله هایشان را بدون رجوع به کتاب های صاحب نظران و منقدان دیگر بنویسند چون آن ها مرد هستند!) باری، نه تنها این نوشته، که انبوهی از نوشته های فمنیستی (بخصوصا از نوع وطنی) تنها کاری که نمی توانند بکنند جذب مخاطب است. بجز نوشته های معتدلی که نمونه اش را در افکار فمنیستی انار می توان دید ولی طفلی او نیز بعد از خواندن نوشته ی تند نازلی از این که شاید نوشته ی متعادلش باعث حرص دادن سبیل طلا شده باشد از در اعتذار در آمده (اینجا) که برایم سخت دلشکن آمد. این گونه نوشتن بیشتر شبیه ایجاد رعب کردن است. بیاییم جوری صحبت کنیم که اگر کسی خواست کسش (با فتحه یا ضمه) پنهان باشد نترسد و انارها از افکارشان شرمنده نباشند.ء
1. نویسنده استفاده از کلمات بدن را به عمد به کار برده ولی به نظر من نه بدنبال بددهنی چاله میدانیست و نه به دنبال تابو شکنی جنسی. ایشان البته در پی تابو شکنی جنسیتی است که آن را نیز آشکارا بیان می کند گرچه در باره ی تبعات جنسی آن غافلانه و شاید هم زیرکانه سکوت می کند.
2. این اصلا یک لینک زرد نیست و با وجودی که من گزاره های زیربنایی نوشته را تناقض دار می بینم ولی نوشته دارای اندیشه و روش است (گرچه من با هر دوی آن ها مخالفم و هیچ کدام را قوی و موثر نمی دانم).
3. همین قدر که نویسنده در کامنت ها سعی در توضیح نظرات خود دارد و در برابر تندی دیگران تندی نمی کند و حتی توهین های دیگران را با خونسردی همچون یک سئوال پاسخ می دهد و یا با سکوت برگزار می کند شایسته ی احترام و تقدیر است و شاید هم بشود دوستان دیگر بر این اساس نوشته را با نگاه دیگری هم بخوانند.
4. خواهش می کنم عادت کنیم وقتی در باره ی اثر کسی صحبت می کنیم بلافاصله به سراغ پیدا کردن مشکلات روانی و غیره او نرویم و هر شنیده و ناشنیده ای شخصی را به زور به عنوان آن اثر به خورد دیگران ندهیم.
5. یک نکته که شاید خود نویسنده هم بپذیرد و شاید باعث شگفتی برخی هم بشود: عین این واکنش ها به چنین نوشته ای را می توان در جامعه ی غربی نیز دید. نکته آن که این زبان فمنیستی و این رویکرد به فمینیسم شاید خدمت خاصی به هدف شان نکند (که از این بابت مخالفان فمینیسم نباید نارحت باشند). اما چون حرکت های سیاسی داخل ایران به گونه ای با تحرکات فمنیستی در ارتباط است چنین رویکرد هایی هر دوی این فعالیت را به دردسر می اندازد و آن ها را ناتوان تر می کند.
6. منصفانه است که هم نویسنده و هم نظر دهنده ها توجه داشته باشند که این نوشته و کلا حرکت فمنیستی (که از ایدئولوژیک ترین ایسم ها در کشورهای توسعه یافته و از سیاسی ترین ایسم ها دربرخی کشورهای در حال توسعه است) در رابطه ی داد و ستدی با تحولات سیاسی ایران قرار دارد. این رابطه چنان قوی است که نه نویسنده می تواند ادعا کند بدون توجه به شرایط سیاسی آن را نوشته و نه کس دیگری می تواند تاثیر آن را بر فضای های سیاسی مربوط انکار کند.
7. آنچه که در زبان این نوشته ناهنجار (و نه هنجار شکنانه) است (به نظر من) صرفا استفاده از کلمات بدن نیست (که آن ها به عمد است) بلکه لحن خشن، عصبانی، کاهش گرایانه (3) و مطلق بین (4) است که هنگام استفاده از این کلمات شکل می گیرد و اجازه ی نفس کشیدن منتقدانه را از خواننده می گیرد. طوری که خواننده یا باید از سر «با ادبی و روشن فکری!» سرخم کند و با سرافکندگی جرات اظهار نظر نداشته باشد و یا اینکه از زیربنا منکر معنی دار بودن نوشته بشود و آن را چاله میدانی ببیند (که در هر دو حالت نویسنده مقصر است). مقایسه کنید زبان سیکسو را با زبان ایشان:
سیکسو به زنان گفت "ذهن شما چيزی نيست جز بدن شما، از بدن تان بنويسيد!" (يا ورژن بنده که ذهن شما همان کُس شماست و کُس شما همان ذهن شما).ءتا بحال انتقاد فمنیست ها این بود که چرا مردان فقط در ک... خلاصله اند ولی گویی حالا این مرحله ی دیگری از مرد شدن زن هاست. گذشته از آن آیا واقعا تمام بدن زن فقط آن است که نویسنده می گوید؟ چه تعداد از زن ها حقیقتا با چنین ساده کردن و کاهش کَسشان به کُسشان موافقند؟ البته اندکی نیز هستند که به راستی برای نوشته هورا خواهند کشید ولی متاسفانه همان طور که نویسنده می گوید شاید برخی از آن هورا کشان را بشود بیشتر در فاحشه خانه ها پیدا کرد که اتفاقا نه از سر فلسفی که ازعملگرایی روزانه و هماهنگی روزانه کسشان با کسشان با او موافقت خواهند کرد.
8. نگاه منتقدانه ی نویسنده به خشونتی که فمنیسم بخصوص در چند دهه ی اخیر به ارمغان آورده و نیز فمنیسم بورژوازی که گاهی تبدیل به نوعی برده داری روشنفکرانه (خدمتکار زن در خانه ی زن کارمند) شده است نشان از صداقت و شهامت نویسنده در گفتن سود وزیان های فمنیسم دارد و نباید با بی توجهی از کنار آن گذشت.
9. مشکل همیشگی من با فمنیست ها (ی افراطی) در این است که آن ها اغلب خود را نمایندگان تمام زنان می دانند و حتی اگر زنی با آن ها مخالفت کند و آزادی نوع فمنیستی را نخواهد او را عقب مانده، تحمیق شده، و ناآگاه می دانند. از این زاویه اقلیت فمنیستی همان قدر خشن و متجاور عمل می کند که بنیادگرایان مذهبی و سیاسی. من در کلاس های ادبیات فمنیستی که تنها مذکر آن من بوده ام نشسته ام و بارها شاهد بوده ام که در اول ترم حدود 95 درصد دختران و زنان انگلیسی شرکت کننده در این کلاس ها از این که فمنیست شناخته بشوند شرم و ترس دارند و نظرات بسیار متعادلی دارند اما بعد از روش های القایی فروان پایان ترم کمتر دانشجویی پیدا می شود که رویش بشود بگوید من فمنیست نیستم (البته در برابر معلم زن کلاس وگرنه در روابط دوست دختر - دوست پسری اشان همان دختر طناز و تکیه کننده ای هستند که بودند.). اتفاقا در این کلاس ها مقاله سیکسو هم بحث می شد. در مقایسه با چند سده قبل، متاسفانه روش تدریس و ترویج فمنیسم خشن تر، تهاجمی تر، و اجباری تر از روش ترویج مسیحیت توسط مبلغان سخت گیر کاتولیک شده است. (خاطره ی واقعی خودم: یکی از اساتید فمنیست به دانشجویان می گفت که می توانند مقاله هایشان را بدون رجوع به کتاب های صاحب نظران و منقدان دیگر بنویسند چون آن ها مرد هستند!) باری، نه تنها این نوشته، که انبوهی از نوشته های فمنیستی (بخصوصا از نوع وطنی) تنها کاری که نمی توانند بکنند جذب مخاطب است. بجز نوشته های معتدلی که نمونه اش را در افکار فمنیستی انار می توان دید ولی طفلی او نیز بعد از خواندن نوشته ی تند نازلی از این که شاید نوشته ی متعادلش باعث حرص دادن سبیل طلا شده باشد از در اعتذار در آمده (اینجا) که برایم سخت دلشکن آمد. این گونه نوشتن بیشتر شبیه ایجاد رعب کردن است. بیاییم جوری صحبت کنیم که اگر کسی خواست کسش (با فتحه یا ضمه) پنهان باشد نترسد و انارها از افکارشان شرمنده نباشند.ء
1. Essentialism

2. Social Construct
3. Reductionist
4. Absolutist
3. Reductionist
4. Absolutist
پ. ن. خانم نازلی کامور در جواب به نوشته ی من در بلاگشان جوابی به این نوشته داده اند که در پایین قرار می دهم. پنهان نمی کنم که از این که وقت موثر زیادی گذاشتم تا تاملی در نوشته ی ایشان داشته باشم و ناسزاگویان بسیاری را دعوت به انصاف کنم احساس خوبی ندارم. حتما حرف و زبان دیگران شایسته تر و رواتر بوده تا تامل بنده. باری، چون هیچ علاقه ای به شخصی شدن گفت و گو (آن هم با گوینده ی چنین پاسخی) ندارم قضاوت را به خوانندگان وا می گذارم.
من وقت ندارم به نوشته اي که پيش فرض آن اين است که کمونيسم و سوسياليزم و پست کلنياليسم تمام شده اند و مانده است فمنيسم که آن هم غير طبيعی است پاسخ دهم. شما مشکل تان اين است که زن ها را شئی مورد توجه جنسی خودتان می خواهيد و می خواهيد عامليت مبارزه با اين نوع آبژه شدن را نداشته باشند. طبيعی به نظر شما اين است که يک زن تمام توجه جنسی است به يک مرد در چهارچوب های دگرجنسگرايانه باشد که بنده و خيلی ديگر از زن ها ن تنها در اين چهار چوب نمی گنجيم بلکه اگر می گنجيديم هم نمی خواهيم که نوچه گی جنسی مردان را بکنيم تا به طور متعادل دوست پسر هامان از ما راضی باشند.
شما از بی سوادی رنج می بريد. من وقت اين را ندارم که به همه مشکلات عالم رسيدگی کنم!





|