header-photo

جوک تکراری هستی

درزندان ژن و تاریخ و جنسیت و ماه و خورشید و تربیت و زمانه و فرهنگ و دین و جامعه (و برای بسیاری مشیت الهی و قضا و قدر) از یک سو و فشارهای تند و بی رحم شغل و رسانه و, ایدئولوژی و رژیم و مد و رقابت و شرکت ها و شهرت و هزار مرض دیگر قرار گرفته ای آن وقت خزعبلات می بافند که آزادی و مخیری! انتخاب کن!ء


10 comments:








ناشناس

گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.




ناشناس

گفت...

فرق می کند که این را درباره کدام جوامع می گویید، اگر این که می گویید را هم برای ایران و هم برای هلند قائل هستید، باید بگویم که اشتباه می کنید، زیرا در تک تک مواردی که گفته اید، در هلند آزادی بیشتری نسبت به ایران وجود دارد.
خودمونیم ها، دست بسته غیب گفتم!
takderakhtesarv.persianblog.ir





ناشناس

گفت...

در کل با مطالبتان، دیدگاهتان و قلمتان حال کردم. شرمنده دیگه، خودمونیشو گفتم:دی
takderakhtesrv.persianblog.ir





ناشناس

گفت...

راستی، شریعتی سخنرانی دارد یا عنوان «چهار زندان» که انسان را ناخودآگاه در چهار زندان، تاریخ، اجتماع، سومی را یادم نیست (شاید سنت)، و «خود» زندانی می بیند. و البته با یک نگاه دین مدارانه یا معنوی می گوید که باید انسان بکوشد از این هر چهار رهایی یابد و سپس به زندان دیگری آگاهانه خود را دراندازد! که همان بندگی خداوند است. شریعتی است دیگر، چه می شود کرد
takderakhtesarv.persianblog.ir





حرف حساب

گفت...

پویا جان ممنون از نظراتت و لطفت. آره اون چهار زندان دکتر رو خونده و شنیده بودم ولی بدون ادعای بزرگ کردن یک چند تای دیگه هم هست که دکتر اشاره نکرده ولی اتفاقا مهم هم هستند. باز هم از لطفت ممنون. ارادت:»ء





ناشناس

گفت...

آقا پس کامنت «عجز و لابه..» رو هم بخون تا ببیـنم باز هم از ما راضی هستی:دی. اونجا فکر کنم یه حالی بهت داده باشم:دی
تک درخت





ناشناس

گفت...

لطفا توی زندان واسه ما دعا کن! این که غیر ممکن نیست؟





شهرام

گفت...

سلام
این مسئله ی جبر و اختیار همان طور که در تیترت هم اشاره کرده ای به اندازه تاریخ بشر قدمت دارد. به نظر من حتی اگر رهایی از این زندانها غیرممکن هم به نظر برسد باز ارزش تلاش را دارد.
قصد شعار دادن ندارم ولی بعضی وقتا آدم واقعا می تونه با انتخابهای به جا، زندگیش را به مسیر دیگه ای بندازه.
تا بعد
www.kiemia.org





حرف حساب

گفت...

تک درخت جان سلام ولی نمی دونم منظورت از کامنت عجز و لابه چیه.
راستی توی این زندان برای چی دعا کنم؟ که کاش زندان هات باهات مهربون تر باشند؟

شهرام جان ممنون





حرف حساب

گفت...

پویا جان فهمیدم کدام کامنت را می گویی تا امروز ندیده بودم. شرمنده. اتفاقا ممنونم که این قدر با حوصله و خوب نوشته اید. ممنونم. من هم موافقم که با نگاه به آسمان چیزی درست نمی شود باید روی زمین بود.




Blog Widget by LinkWithin