header-photo

عجز و لابه های دختر دلشکن تر از آن است که آلت لعنتی برانگیخته ی انسان را نخواباند

اخیرا فیلم دلخراشی از جریان تجاور چند جوان (ظاهرا افغانستانی) در اینترنت پخش شده است. نکاتی را در این باره گفتنی می دانم. (اگر می خواهید فایل صوتی این حادثه را دانلود کنید و گوش کنید و یا از لینک دوم به آن گوش کنید. هشدار: صداها آزارنده است.)ء

DivShare File - Jenaayat.wma



1. اولین نکته این است که اگر این کار از جانب مهاجران افغانی صورت گرفته باشد نباید آن را پوشاند. این که این تجاوز ممکن بود از جانب ایرانی ها نیز صورت بگیرد دلیل نمی شود که ایرانی ها توقع نداشته باشند که مهمانانشان قدر میزبان بدانند و او را از کرده ی خویش پشیمان نکنند. همان طوری که اکثر ایرانی های خارج از کشور حتی اگر شهروند آن کشور مهمان هم باشند اغلب با احتیاط بیشتری رفتار می کنند و اگر هم خطایی بکنند تمام رسانه ها آن را بزرگ نمایی می کنند. این شرط مهمان بودن است و اگر برای این قدر ناشناسی رگ گردنی هم به غیرت برآمد نباید دیگران را به عام بودن متهم کرد و قیافه ی سوپر روشن فکری گرفت. با نادیده گرفتن مشکل، مشکل حل نمی شود. انسانیت البته چیز خوبی است و نژاد پرستی هم البته چیز بدی است ولی خاطره ی چندین ساله ام می گوید که من خشن ترین تصویه حساب ها و جرم ها را بارها و بارها اولین بار از جانب جمعیت مهاجر افغانستانی شنیده ام که روحیه ی ایرانی را سخت مجروح و متعجب کرده است. مگر مهمان نوازی و یا نژاد پرست نبودن به معنی مدارا کردن با هر رفتار خشن و هر جرم و جنایت است؟

2. گرچه شاید حضور این دختر در جمع این عده عذب اشتباه باشد ولی هرگاه قانون پشتیبان افراد باشد و جامعه بر مدار احترام به آدم ها و قانون بچرخد آن وقت حتی چنین سبک سری هایی نیز با چنین شقاوتی روبرو نخواهد شد.

3. فیلم بسیار تلخ و دل آزارست. امیدوارم این افراد مجازات شوند هم به این دلیل که افغانستانی اند (اگر هستند) و حد مهمانی را نگاه نداشته اند و هم به این دلیل که حد انسانی رحم و شفقت را نیز زیر پا گذاشته اند. من هیچ نشانی از حشری بودن و سکس زده بودن در آن ها ندیدم که دیوانگی جنسی را مقصر بدانم. دختر پوشیده را به زور لخت کردن و او را چند نفری به ذلیلی کشاندن که خارج از کنترل نیست و قربانی را مجرم نمی کند. می دانم نمی شود از ظاهر قضاوت صائبی صورت داد ولی عجز و لابه های دختر بسیار دلشکن تر از آن است آلت لعنتی برانگیخته ی مردی را نخواباند و به جایش مردانگی اش را برنیانگیزد. بخصوص که به صورت جمعی چنین فجیعی را مرتکب می شوند و چند نفر یک ضعیف تر از خودشان را چنین به خواری وا می دارند بسیار دردناک است. بعضی ها می گویند مسئله را ا حساسی نباید کرد. شرح داد و درد کسی را گفتن عین حکم عقل است تا دیگر چنین تجاوزاتی صورت نگیرد.

4. اینکه این مجرمان فیلم شقاوتشان و استغاثه های تلخ دختر را به تماشای دیگران گذاشته اند بیشتر از هر چیزی آن ها را مستحق بدترین مجازات ها می کند. چرا که حتی اگر آن عمل خارج از کنترل بوده باشد (که من قاطعانه معتقدم که اصلا هم خارج از کنترل دیده نمی شود) پخش فیلمی از کثافت کاری اشان نشانه ی آشکاری از وقاحت و سخت دلی اشان است که اتفاقا اگر غیر ایرانی باشند آن وقت این جسارتشان به معنای واقعی سزاوار اشد مجازات است. چرا که به این ترتیب آگاهانه به بلایی که سر دختر ایرانی آورده اند افتخار کرده اند و زاری و خواری او را به شادی نشسته اند. اتفاقا این کثیف ترین نوع نژاد پرستی است.


اما دو نکته ی حاشیه ای:

الف. حالم بد می شود وقتی می بینم هر چه که پیش می اید عده ای بلافاصله می روند سر صندوق فحش هایشان به رژیم. یعنی نمی شود یک مسئله را بدون فحش و فحش کاری به آخوند ها بررسی کرد؟ چرا تمام بحث های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی را با توسل به سیاست مسدود می کنیم؟ بله بسیاری از ما از این رژیم ناخرسندیم ولی همه چیز را به این بن بست کشاندن کمکی نمی کند.

ب. دوستان آرمان گرا لطفا کمی هم روی زمین باشیم: از جامعه ی ایرانی که خودش با خودش مشکل دارد توقع داشته باشیم مثل سوئدی ها و هلندی ها با خارجی هایش رفتار کند آن قدر خنده دار است که جوک های عربی و ترکی و لری که بین هم می گوییم و می خندیم (و البته در بحث های روشن فکرانه خلافش را وانمود می کنیم) و یا نوارهایی که از ملای حسنی با لهجه ی ترکی پر می کنیم و در اینترنت هم پخش می کنیم. خودمان که این کاره ایم دیگر برای دیگران استراتژی ندهیم لطفا. ء


13 comments:








Majid

گفت...

Hagh ba shomast, tajrobeyeh iran va jameyeh iran aslan ghable moghayese ba keshivari mese ssweden ya Englis nist va nabayd entezar daht ke jameyeh iran mese masla jameyeh swede barkhord koneh. bazaham ghabul daram ke Iran dar kenare kheile moshkelateh ejtemaiyeh digash hamin tabziha va ruhiyateh bartalijooyane dar morede ghomiyatha va zabanhayeh gheireh farsi ro ham dareh. Ama

Inke migin من خشن ترین تصویه حساب ها و جرم ها را بارها و بارها اولین بار از جانب جمعیت مهاجر افغانستانی شنیده ام که روحیه ی ایرانی را سخت مجروح و متعجب کرده است.
Khodesh nehsun mide ke naghshe khabar resani va bozorgkardane vagheyeh toyeh khabar ha cheghad rmoheme. haminke az chizi be name ruhiyeh irani harf mizanin yani zehniyate tabaghebandikonedeh darid. Movafegh nistam ke mohajerha toyeh keshvarhayeh mese Swede va Englsi bayad dast be asa bashan bar aks bayad hamunghadr ke haghe adamhast az arzeshe ensaniye khdoeshun defa koan dast be asa raftan khodehs baese gostaresh nezhadparasti mishe.

chera farz kardin ke unhai ke inkaro kardan hatman az ruyeh amd khasan in video ro pakhsh konan?
آگاهانه به بلایی که سر دختر ایرانی آورده اند افتخار کرده اند و زاری و خواری او را به شادی نشسته اند. اتفاقا این کثیف ترین نوع نژاد پرستی است.

chera farz kardin ke yejur opposition dar kar hast.

In masale jodai az in ke inha kojai budan nashi az system ghazai va police ghalat iran hast. Mojremhai az in dast khieli ham az ghanun tarsi nadaran. Ghanoon az zanha hemayat nemikoneh vagarna in etefaghha ba in hedat nemiuftad. omidvarma ke inha dasgir beshan va be sezayeh amaleshoon beresan ye hamchin kari toyeh englis hata mojazatesh mituneh abse abad bashe.. khoda lanat koneh hamyeh unhaio ke injuri dast be heyvaniyat mizanan.:(





حرف حساب

گفت...

مجید جان خیلی متین و درست گفته ای. ولی این که گفته ام خبر جرم این ها را زیاد شنیده ام تقریبا دست اول بوده چون از جامعه اشان دور نبودم.

راستی اگه راحت تری انگلیسی بنویس. حداقل من انگلیسی رو به پینگلیش ترجیح می دم.

ارادت:»ء

حسابی رفتی توی شرق شناسی و اینا. بهت سر می زنم.ء





مسعود

گفت...

سلام عرفان جان...خوندم و خوندم و بارها خوندم.جالب بود.کمی اختلاف نظر داریم.ممنون





human being

گفت...

عرفان جان سلام
مقاله ات خیلی روشنگرانه و عالی بود. در همین رابطه من یک خواهش از تو دارم که اگر هرچه زودتر به بلاگ من سر بزنی وآخرین پست را بخوانی،متوجه می شوی.تمام تلاش من این است که همه بتوانیم حرف همدیگررا بهتر بفهمیم. همان چیزی که مد نظر خودت هم هست و این نوشته ات هم آن را ثابت می کند. و به همین دلیل این خواهش را از تو دارم که به من هم کمک کنی0
با تشکرفراوان از تو دوست خوب.0 اگر کس دیگری زودتر از عرفان جان این یادداشت را دید، اگر می توانست یه جوری زودتر خبرش کنه. من یک میل هم بهش می زنم . تاتنور داغه بیایین نان را بچسبانیم...0





حرف حساب

گفت...

مسعود جان سلام
مطمئنم این که بارها خوانده ای نوشته را اولا به خاطر نثر نارسای من است و دوم حسن ظنی که داری و سعی کرده ای چنان بخوانی که بعضی حرف ها را من نزده باشم. متاسفم. کاش بگویی کجا ایراد دارم. منم یک آدمم و حتما امکان اشتباه هم هست. محبت کردی که سر زدی


انسان جان سلام
خدمت رسیدم و نظری هم برایتان گذاشتم. محبت شما را قدر می دانم.





مسعود

گفت...

این چه حرفیست؟بنده همان طور که مقاله ی مسعود بهنود پیرامون دلارام را بار ها خواندم،این پست شما را نیز بار ها خواندم.دلیلش زیبایی نثرتان بود.بسیار عادلانه و واقعا منصفانه مینویسید.





حرف حساب

گفت...

مسعود عزیز
حسن ظن تان را گرامی می دارم. لطف دارید. با چشم خوب آمده اید و خوبی می بیند. این پاداش شماست و نه هنر من. پاینده باشید





ناشناس

گفت...

جناب عرفان، الف و ب تان توجهم را بیشتر جلب کرد! وقتی همه ی راه ها را به رویت ببندند و هر ظلمی را در حقت روا بدارند، و تنها کاری که از دستت بر بیاید ناسزا گفتن باشد، به نظر من حقش را داری. مگر بازرگان و بازرگانی ها (ملی مذهبی ها)اهل فحش و ناسزا بودند، یا کم تحلیل منطقی می کردند یا کمتر دعوت به آرامش و اعتدال؟ که آنطور گوشه نشین شان کردند و در واقع به زندگی مرده وار در عرصه اجتماعی و سیاسی محکومشان نمودند. مگر اعضای نهضت آزادی کم سواد داشتند یا از فرهنگ سطح پایینی برخوردار بودند که خود را ناچار به ناسزا گفتن یا از آن بدتر زور گفتن به کسی بدانند؟ چه شد که فروهر مقتول شد، سنجابی با رنجی بسیار بسیار جانکاه از مملکت فراری گردید و دیگران نیز سرنوشتی همسان و همرده اینها پیدا نمودند؟ اینها را بر سر شما فریاد نمی زنم. این ها را فریاد می زنم تا بدانیم که در چه وضعیتی قرار داریم. وقتی خانه از پای بست ویران باشد، معلوم است که آنکه بخواهد حتی حرفش منطقی اش را بزند کاری از پیش نمی برد. اصلا مشکل اینجاست که در این دیار کسی اجازه ندارد، حرف بزند؛ خب واضحا نتیجه است این است که در خلوت فحش می دهد و فحش دادن فرهنگش می شود. مثل حجاب؛ وقتی کسی نمی خواهد حجاب داشته باشد، شما اگر زورش کنید، باحجاب نمی شود، بدحجاب می شود؛ یک چیز هچل هفت من در آوردی





ناشناس

گفت...

جناب عرفان، الف و ب تان توجهم را بیشتر جلب کرد! وقتی همه ی راه ها را به رویت ببندند و هر ظلمی را در حقت روا بدارند، و تنها کاری که از دستت بر بیاید ناسزا گفتن باشد، به نظر من حقش را داری. مگر بازرگان و بازرگانی ها (ملی مذهبی ها)اهل فحش و ناسزا بودند، یا کم تحلیل منطقی می کردند یا کمتر دعوت به آرامش و اعتدال؟ که آنطور گوشه نشین شان کردند و در واقع به زندگی مرده وار در عرصه اجتماعی و سیاسی محکومشان نمودند. مگر اعضای نهضت آزادی کم سواد داشتند یا از فرهنگ سطح پایینی برخوردار بودند که خود را ناچار به ناسزا گفتن یا از آن بدتر زور گفتن به کسی بدانند؟ چه شد که فروهر مقتول شد، سنجابی با رنجی بسیار بسیار جانکاه از مملکت فراری گردید و دیگران نیز سرنوشتی همسان و همرده اینها پیدا نمودند؟ اینها را بر سر شما فریاد نمی زنم. این ها را فریاد می زنم تا بدانیم که در چه وضعیتی قرار داریم. وقتی خانه از پای بست ویران باشد، معلوم است که آنکه بخواهد حتی حرفش منطقی اش را بزند کاری از پیش نمی برد. اصلا مشکل اینجاست که در این دیار کسی اجازه ندارد، حرف بزند؛ خب واضحا نتیجه است این است که در خلوت فحش می دهد و فحش دادن فرهنگش می شود. مثل حجاب؛ وقتی کسی نمی خواهد حجاب داشته باشد، شما اگر زورش کنید، باحجاب نمی شود، بدحجاب می شود؛ یک چیز هچل هفت من در آوردی





ناشناس

گفت...

جناب عرفان، الف و ب تان توجهم را بیشتر جلب کرد! وقتی همه ی راه ها را به رویت ببندند و هر ظلمی را در حقت روا بدارند، و تنها کاری که از دستت بر بیاید ناسزا گفتن باشد، به نظر من حقش را داری. مگر بازرگان و بازرگانی ها (ملی مذهبی ها)اهل فحش و ناسزا بودند، یا کم تحلیل منطقی می کردند یا کمتر دعوت به آرامش و اعتدال؟ که آنطور گوشه نشین شان کردند و در واقع به زندگی مرده وار در عرصه اجتماعی و سیاسی محکومشان نمودند. مگر اعضای نهضت آزادی کم سواد داشتند یا از فرهنگ سطح پایینی برخوردار بودند که خود را ناچار به ناسزا گفتن یا از آن بدتر زور گفتن به کسی بدانند؟ چه شد که فروهر مقتول شد، سنجابی با رنجی بسیار بسیار جانکاه از مملکت فراری گردید و دیگران نیز سرنوشتی همسان و همرده اینها پیدا نمودند؟ اینها را بر سر شما فریاد نمی زنم. این ها را فریاد می زنم تا بدانیم که در چه وضعیتی قرار داریم. وقتی خانه از پای بست ویران باشد، معلوم است که آنکه بخواهد حتی حرفش منطقی اش را بزند کاری از پیش نمی برد. اصلا مشکل اینجاست که در این دیار کسی اجازه ندارد، حرف بزند؛ خب واضحا نتیجه است این است که در خلوت فحش می دهد و فحش دادن فرهنگش می شود. مثل حجاب؛ وقتی کسی نمی خواهد حجاب داشته باشد، شما اگر زورش کنید، باحجاب نمی شود، بدحجاب می شود؛ یک چیز هچل هفت من در آوردی





ناشناس

گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.




ناشناس

گفت...

و اما در مورد ب. خواستم یاد آور شوم که اگر واقع بین باشیم و واقعا بخواهیم در زمین سیر کنیم، باید به خود بفهمانیم که سوئد و هلند هم اتفاقا بر روی کره زمین هستند، نه در آسمان! پس این حق مسلم ماست که خود را با آن نمونه های زمینی مقایسه کنیم. مگر آنها چه طور سوئد و هلند شدند. اتفاقا آنها چون زمینی فکر می کردند پیشرفت نمودند، نه مثل ما که هنوز هم نگاهمان به آسمان است تا امام زمان بیاید و خودش همه کارها درست کند. هر از گاهی هم یکی پیدا می شود و می گوید که من امام زمان نیستم ولی از طرف او آمده ام. مگر غیر از این است که پیشرفته ها بیشرفت کردند چون سردمدارانشان، سرآمدانشان بودند، نه آخوندهایشان





ناشناس

گفت...

اگر می خواهید کامنت تکراری را حذف کنید، آخری اصلاح شده است، آخری را نگهدارید، لطفاً




Blog Widget by LinkWithin