header-photo

چشمه‌ی جنبش سبز و سنگ خارای کودتا: بسی کند و کاوید و کوشش نمود / کز آن سنگ خارا رهی برگشود

آن قدر خاموش ماندیم که بی ندایی‌امان معنی ذلت‌ شده بود. باورمان شده بود که شایسته‌ی احمدی‌نژادیم. کودتای 23 خ. تلنگری بود به خاموشی‌امان وراه‌پیمایی میلیونی 25 خ. آغاز ایرانی تازه. راه سبز امید ده ماهه است. مگو‌های بسیاری را گفته‌ایم و خانه‌ی آسایش سیاه‌اندیشان بسیاری را لرزانده و یا نابود کرده‌ایم. و همچنان کمربسته و استوار بر هدف سرنگونی کودتا پایداریم.

ما هم فرزندان کورش و داریوشیم و هم رزمندگان شکست‌دهنده‌ی عراقیان متجاوز و هم دلیران ایستادگی در برابر کودتاچیان. هم برنده‌‌ و سختیم همانند شمشیر و هم پایدار و شکیباییم چون چشمه‌ی آب. سروده‌ نیرو‌آفرین و پایداری بخش ملک الشعرای بهار تقدیم تمام ایرانیان سبز. آن را برای همگان بفرستید و زمزمه کنید.

چشمه و سنگ
جدا شد یكی چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار
به نرمی چنین گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهی ده ای نیكبخت
گران سنگ تیره دل سخت سر
زدش سیلی و گفت: دور ای پسر!
نجنبیدم از سیل زورآزمای
كیی تو كه پیش تو جنبم ز جای!
نشد چشمه از پاسخ سنگ، سرد
به كَندن در ا ِستاد و ابرام كرد
بسی كند و كاوید و كوشش نمود
كز آن سنگ خارا رهی بر گشود
ز كوشش به هر چیز خواهی رسید
به هر چیز خواهی كماهی رسید
برو كارگر باش و امیدوار
كه از یاس جز مرگ ناید به بار
گرت پایداری است در كارها
شود سهل پیش تو دشوارها 
-------------------------ما بیشماریم -----------------------
 *دکتـرعلی شـریعتی: در ممکلتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید*
*رسـانه شمایید: این نوشتـه را برای دیگران هم بفرستید.  سبز یعنی استقامت تا بهار*
*«حرف حساب» ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـــــــــــــــــا مشترک شوند*

فردای بهتر با نفرت وانتقام ممکن نیست / سبز یعنی سیاه و سپید ندیدن؛ یعنی آشتی با انسانیتی که اسلام ج.ا. ندارد


نخست: "ترحم بر پلنگ تیزدندان/ستمکاری بود بر گوسپندان". پس نمی‌خواهیم از خود دفاع نکنیم یا بگذاریم هر بلایی بر سرمان بیاورند، یا در دخمه‌ها به نام مردم، سوداگری کنند و ما خاموش بنشینیم. می‌دانیم که قدرت را باید از ستمگر گرفت وگرنه او به خواست خویش قدرت را نمی‌بخشد. 

دوم: ج. ا. به نام اسلام در این سی سال جنایت‌ها و خیانت‌های فراوانی کرده و فرماندهان و فرمان‌بران شناخته‌ شده‌ی آن باید در دادگاه پاسخگو باشند. 

سوم: در این سی سال، ج. ا. کوشیده که تمام دنیا و ایران را با رنگ سیاه و سفید، دوست و دشمن، تنفر و عشق، مرگ و زندگی، و ... نشان دهد و "خود" را سوی خوبان و "ناخودی" را بدسرشت، گمراه، و شیطانی بنامد. و با همین فریب هزاران جوان خام را فریفته و مردم ایران را در برابر هم گذاشته است تا این، آن را بزند و شکنجه کند و آن به خون این تشنه باشد و ستم بر تخت بماند. دشمن‌تراشی جهانی‌اشان نیز بیشتر بر همین شیوه‌ است. پس برای مبارزه‌ با این خوی ناانسانی باید ابتدا از این دام سیاه دشمن بینی و نفرت آفرینی ج.ا. بیرون بیاییم. 

برای آگاهی بخشیدن نمی‌توان از ناآگاهان و یا فریب‌خوردگان بیزار بود. باید آن‌ها را قربانی دید و نه دشمن. باید دلبستگی‌های افراد گوناگون را (هر چند ناخوشایند ما) به رسمیت شناخت. باید دوباره در چاه بی‌عدالتی خودی و ناخودی نیافتاد. باید از آن سوی بام در دام "محارب" و "مومن" گرفتار نشویم چنان که هر دین‌باوری را قرون وسطایی و یا وابسته و مزدور ج.ا. بدانیم. 

برای ساختن فردای بهتر باید کنش‌گر بود و نه واکنش‌گر، باید ستم‌ستیز بود و نه ستم‌پذیر و باید استوار بود و نه تسلیم. ولی برای این‌ها نه شایسته است و نه بایسته که لبخند انسانی بر لب نداشته باشیم و خود را از بیزاری (نفرت)، کین‌خواهی (انتقام) و سیاه و سپید دیدن رها نکنیم.

پس از خیزش مردم ایران در برابر کودتای 23 خ. و راهپیمایی تاریخی 25 خ. و پس از آن، ایرانی بار دیگر زاده شد و هیچ نیرویی نمی‌تواند او را به روزهای تاریک پیشین باز گرداند. سبز یعنی آشتی با انسانیتی که ج.ا. هیچگاه نداشته و ندارد (به گواه سی سال و نه ماه گذشته).

------------------------------------------------
*
دکتـرعلی شـریعتی: در ممکلتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید*
*رسـانه شمایید: این نوشتـه را برای دیگران هم بفرستید.  سبز یعنی استقامت تا بهار*
*«حرف حساب» ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـــــــــــــــــا مشترک شوند*

برای ساختن ایرانی بهتر بکوشیم اینگونه نباشیم: کوتاه شده گفت و گو با دکتر کاتوزیان

اخیرا فاطمه شمس گفت و گوی خواندنی یی در باره ی کاستی های خلق و خوی ایرانی با دکتر محمد علی همایون کاتوزیان استاد مرکز پژوهش های خاورمیانه دانشگاه آکسفورد داشته است (اینجا). با نگاه به این گفت و گو، درستی و کارا بودن بودن سفارش های رییس جمهور برگزیده ی مردم میرحسین موسوی بر ساختن و توانمند کردن شبکه های اجتماعی (دوری از بی سازمانی و هرج و مرج) و نیز داشتن صبر و استقامت (در برابر کوتاه مدتی  و زودخواه بودن) آشکارتر می شود. کوتاه شده ی این گفت و گو در زیر می آید.
  • جامعه ایران ... از جمله ویژگی‌های اصلی‌اش ... استبدادی بودن، کوتاه مدت بودن و هرج‌ و مرج‌طلب بودن است. بگذارید همین اول روی این نکته تایید کنم که وقتی می‌گویم ویژگی‌های جامعه ایران، منظورم صرفا حکومت ایران نیست، چه امروز، چه دیروز، چه هزار سال پیش؛ بلکه منظورم کل جامعه است که این خصلت‌ها را از خود بروز می‌دهد و حکومت نیز برخاسته از آن است.
  • یکی از عوامل تعیین‌کننده‌ای که بر رفتار آدم‌ها تاثیر می‌گذارد احساس عدم امنیت است. تفاوت عدم امنیت میان ایران و سایر جوامع غربی خیلی محسوس و جدی است. مثلا یک ایرانی نمی‌داند در طول ۶ ماه آینده چه اتفاقی محتمل است در زندگی‌اش بیفتد. ... به خاطر همین حس نگرانی ناشی از عدم امنیت یک وضعیت جنگلی ایجاد می‌شود و این منطق که سعی کن بخوری تا خورده نشوی رواج می‌یابد.
  • ما شاه خونریز داشته‌ایم؛ شاه آرام هم داشته‌ایم. مثلا محمدشاه. این آدم درویش بود و به صوفیه علاقه داشت. ولی با همین درویش مسلکی‌اش دستور داد تا وزیرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را که هم از نظر ادبی و هم از نظر اجتماعی مرد بزرگی بود و صدراعظم او هم بود، در باغ نگارستان خفه‌اش کردند. چرا؟ چون می‌ترسید یا ترسانده بودندنش که قدرت را از دستش بگیرد.
  • یکی از اشتباهاتی است تاریخ در ایران، خاصه در قرن بیستم به کرات اتفاق افتاده این است که یک ذهنیتی ایجاد شده که دولت و حکومت الزاما مظهر ابلیس است و مردم الزاما مظلوم و مظهر یزدان. ... این سیاه و سفیدی، یزدان و اهریمنی، خدا و شیطانی، زنده باد و مرده باد، در این ها هیچ نقطه مثبتی نیست. ما همیشه ملت حق به جانبی هستیم. من اجازه دارم هر کاری که دلم می‌خواهد بکنم. اما اگر دیگری مثل پیغمبر زندگی نکند شیطان است.
  • یک اصل معروف روان‌شناختی است که آدم‌هایی که مرتب درباره ارزش‌های خودشان حرف می زنند دچار خودکم‌بینی هستند و هی بوق می زنند تا خودشان را بنمایانند. همین کشوری که الان من و شما درش هستیم (انگلستان) تا ۵۰ سال پیش بزرگترین امپراتوری دنیا بود. شما یک برنامه تلویزیونی را می‌بینید که بگوید آقا ما فلان و بهمان بودیم؟ تازه خودشان را مدام نقد هم می‌کنند به جای این‌که پز بدهند و مثل ما هی افسانه‌سازی کنند. مهم این است که الان چه کاره‌ایم؟ یک یونانی بیاد هر روز بگوید ما سقراط و افلاطون داشتیم، آیا کسی این آدم را جدی خواهد گرفت؟
  • من به خصوص با آن رای‌گیری اول در سال ۷۶ خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و همان موقع هم گفتم که این معتبرترین و بزرگترین انتخاباتی بود که در تاریخ ایران صورت گرفته بود. چون آدم‌ها خیلی صلح‌آمیز و عادی آمدند صف کشیدند و رای‌شان را دادند و رفتند. و آقای خاتمی هم برنده شد. این در تاریخ ایران سابقه نداشت. حتی زمانی که استبداد مطلق هم در ایران حاکم نبود از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ درست است که لیست نماینده‌ها را از توی خانه شاه در نمی‌آوردند ولی در حوزه‌های انتخاباتی چاقوکش‌ها می‌آمدند می‌ایستادند و برگه‌های رای را می‌خواندند و به زور رای آدم‌ها را عوض می‌کردند و یا این‌که شبانه می‌رفتند و صندوق‌ها را می‌دزدیدند.
  • مشکل اصلی جنبش سبز سازمان‌دهی آن است. ما جریان سازمان‌دهی‌شده‌ای نداریم. جریانی هست. جمعیت زیادی هم هست. جمعیتی که انبوه و بی‌شکل است و شعارهایش هم از پیش معلوم نشده است. نباید این طور باشد که هر کس هر چیزی خواست بگوید. ... مثلا اگر "مرگ بر" گفتن صحیح نیست برای هیچ جریانی صحیح نیست. نه اینکه یک جریانی بگوید مرگ بر آمریکا و جریان روبرو بگوید مرگ بر روسیه. فقط هم قضیه مرگ بر گفتن نیست. بلکه این نشانه‌ای از مشکلات بزرگ‌تری است که در جامعه وجود دارد. اولا باید حق حیات برای مخالف خود قائل باشیم. هر دو طرف هم باید این حق را برای طرف مقابل قائل باشند و به واقعیت تنوع آرا و سلائق و اعتقادات باور داشته باشند.
  • خیلی از آنچه خلق و خوی ایرانیان است تاریخی و اجتماعی است. عدم امنیت، کوتاه مدت بودن جامعه، عدم مسوولیت‌پذیری که البته همه این‌ها به خاطر غیرقابل پیش بینی بودن زندگی و همان حس ناامنی به وجود می‌آید. همین خودخواهی‌ها از یک سو و توقع کمال از رفتار دیگران به جای نقد خود از سوی دیگر است که این مشکلات را عمیق‌تر می کند.
---------------------------------------


*دکتـرعلی شـریعتی: در ممکلتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد هیچ حرفی را باور نکنید*
*رسـانه شمایید: این نوشتـه را برای دیگران هم بفرستید.  سبز یعنی استقامت تا بهار*
*«حرف حساب» ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـــــــــــــــــا مشترک شوند*

افکار مستقل در شکل گیری خرد جمعی نقش بنیادین دارند

در دو بخش قبل با برگردان بخش هایی از ویکی پیدیا و متن کتاب که ادامه آن در زیر می آید کوتاه به خرد جمعی پرداخته شد (اینجا  و اینجا ). چند نکته گفتنی است.

1.بخش اول عنوانی که برای نوشته اول انتخاب کرده بودم دقیق نبود و بهتر بود اینگونه می بود که خرد جمعی از خرد فردی کمتر اشتباه می کند نه اینکه اشتباه نمی کند.

2. این نوشته ها فقط معرفی گذرای این نظریه است؛ بنابراین برای رد یا پذیرش آن باید تمام کتاب خوانده شود و بر اساس آن نظر داد.

3. برخی انتقادها (در فضای مجازی) بدون توجه به شرایطی که لازم است تا خرد جمعی شکل بگیرد و یا درست عمل کند گفته شده است و گاهی نیز بر اساس تعریفی شخصی از خرد جمعی صورت گرفته ا ست. درست این است با تعریف نظریه پرداز به آن بنگریم و بعد به آن انتقاد کنیم. بخصوص به مثال ایشان در باره ی انتخابات سال 2000 آمریکا توجه کنید. 

در زیر بخش پایانی برگردان تنها قسمتی از کتاب ( مقدمه، و ابتدای دو بخش) را که به صورت ایمیل فرستاده شده  بود تقدیم می  کنم. 
«استیون جانسون» در کتاب درخشان خود به نام «ظهور» (ایمرجنس) می‌گوید: «کلنی مورچه‌گان معمولا بسیار خوب کار می‌کند. هیچ کس گروه را ترک نمی‌کند، هیچ کس فرمان نمی‌دهد و هیچ‌کس اطاعت نمی‌کند. هیچ مورچه‌ای به‌تنهایی نمی‌داند چه می‌کند و هیچ نوع اطلاعاتی در اختیار ندارد اما جمع آنها غذا را پیدا می‌کند، ذخیره می‌کند، کارهای مربوط به جمع را به بهترین شکل انجام می‌دهد و تولید مثل نیز می‌کند».
اما همان اصلی که سازمان‌دهی خیره‌کننده‌ای را در بین آنان برای کار جمعی فراهم می‌آورد، یعنی تبعیت کورکورانه، باعث مرگ آنان در دایره‌ی آسیاب می‌شود. یک مورچه هیچ استقلال رأیی ندارد و به همین دلیل هم زمانی که در دایره‌ی مرگ گرفتار می‌آید راه خلاصی به بیرون را نمی‌یابد.
انسان‌ها اما بر خلاف مورچه‌گان می‌توانند مستقل فکر کرده و مستقل عمل کنند. استقلال معنایش ایزوله بودن از جمع نیست بلکه مفهوم آن این است که به طور نسبی و به میزانِ معینی فرد قادر است مستقل از جمع عمل كند. ما در آسیاب چرخان تا زمان فرا رسیدن مرگ‌مان گام نمی‌زنیم آن هم تنها به این دلیل که فرد جلوتر از ما چنین می‌کند. این تفاوت مهم و چشم‌گیری است که جمع ما را از مورچه‌گان متمایز می‌کند.
استقلال به دو دلیل از اهمیت بسیاری در ارتقای هوش جمعی برخوردار است. اول این که از تکرار یک نوع خطا دوباره و سه‌باره و چندباره جلوگیری می‌کند. خطای یک فرد بر قضاوت یک جمع یک تاثیر خرد کننده ندارد اما اگر همان خطا به طور سیستماتیک در تعداد زیادی از افراد جمع گسترش یابد آن وقت است که رای جمع را به طور منفی تحت تاثیر قرار می‌دهد. دوم آن که افکار مستقل اطلاعات تازه و متنوع را وارد جمع می‌کند در حالی که اگر افکار مستقل نباشند همان نوع اطلاعات در جمع تکرار می‌شود و چیز تازه‌ای به خرد جمع اضافه نمی‌شود.
بنابراین هوش‌مندترین گروه‌ها آنهائی هستند که افراد آن از تنوع بالا و استقلال رای هرچه بیش‌تر برخوردار باشند. مفهوم مخالف آن این است که جمعی که افرادش به لحاظ فکری به هم نزدیک و نزدیک‌تر شوند از درجه‌ی هوش چندان بالائی برخوردار نیست.
به انتخابات آمریکا بنگرید. تبلیغات سرسام‌آور با صرف هزینه‌های نجومی که در سال ٢٠٠٠ بالغ بر ۵ میلیارد دلار شد مردم را تنها به سمت دو حزب که در نهایت هم تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند سوق می دهد. طبیعی است که چنین جمعی به دلیل عدم برخورداری از اصل تنوع و استقلال رای، از هوش مورد نیاز برای انتخاب رهبر قوی‌ترین دولت تاریخ بشر برخوردار نخواهد بود. توجه داشته باشید که معنی استقلال فکر افراد یک جمع الزاما این نیست که آنان دیدگاه‌های متین و منطقی داشته باشند.
آن‌چه که ما می‌خواهیم به عنوان یک اصل مهم از آن یاد کنیم این است که هر قدر افراد یک جمع به یک‌دیگر نزدیک‌تر باشند و بتوانند با یک‌دیگر روابط فردی برقرار کنند تصمیم جمع از عقلانیت بیشتر بدور خواهد بود. هر چقدر ما به یک‌دیگر نزدیک‌تر باشیم باورهای‌مان به یک‌دیگر نزدیک شده و امکان تصحیح خطاهای‌مان کاهش می‌یابد. ممکن است به لحاظ فردی در اثر این هم‌نشینی خود به هوش و دانش بالاتری دست یابیم اما قطعا جمع را به بی‌خردی و بلاهت نزدیک می‌کنیم. ـ
بخش‌های عمده‌ی این مقاله از کتاب تحقیقی «خرد جمعی» نوشته‌ی «جیمز سورویس‌كی» اقتباس شده است.ـ 
(James Surowiecki)
(The Wisdom of Crowds)
فراموش نکنید که:
رسانه شماییــــــــــــــد: لطفا  این نوشته  را برای دیگران هم بفرستید
سبــــــز یعنــــی استقـــــــــــــــــــامت تا بهــــــــــــــــــــــــــــار
حرف حساب ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـا مشترک شوند

در خرد جمعی اطلاعات درست بر هم افزوده و اطلاعات اشتباه حذف می شوند

لطفا نخست بخش اول این نوشته را در(اینجا) بخوانید.

در چه صورتی خیر جمعی شکل نمی گیرد و یا درست کار نمی کند
1. همگونی و همشکلی (به جای گوناگونی) در رویکرد، پردازش فکری و دانش شخصی

2. تمرکزگرایی: مثلا در انفجار فضاپیمای کلمبیا دستگاه سلسله مراتبی ناسا چنان بود که مهندسان خرد در طرح نقشی نداشتند. 

3. تفرقه: بر اساس گزارش  کارگروه 11 سپتامبر، جامعه اطلاعاتی آمریکا نتوانست جلوی حملات را بگیرد چون اطلاعات یک زیربخش در اختیار زیربخش دیگر نبود. سوروویکی براین باور است که خرد جمعی زمانی شکل می گیرد که هر بخش خودش تصمیم بگیرد به چه اطلاعاتی نیاز دارد (مثلا در مورد قرنطینه ویروس سارس وقتی اطلاعات آزادانه پخش شد آن وقت هر آزمایشگاهی بدون هیچ کنترل مرکزی یی توانست تحقیقات لازم و موثر را پی بگیرد.) هم اکنون اداره مرکزی هدایت اطلاعات ملی و سازمان سیا شبکه ی اشتراک اطلاعاتی شبیه ویکی پیدیا به نام «اینتلی پیدیا» راه انداخته اند تا با جریان آزاد اطلاعات بتوانند اتفاقاتی شبیه یازده سپتامبر را پیش گیری کنند. 

4. تقلید: وقتی که تصمیم ها در پیش چشم دیگران و زنجیر وار گرفته شود آبشاری از اطلاعات شکل می گیرد که بعد ازقوام گیری نفرات بعدی را از خلاقیت محروم می کند

5. احساسی گری: احساساتی همچون احساس تعلق می تواند باعث رقابت، تحریک انگیزه ی پیوستن به جمع، و در بدترین حالت هیستری (تشنج) جمعی بشود

{البته نویسنده جایی نویسنده اشاره می کند که در کل وجود شرایط برای درستی خرد جمعی ضروری است. بنابراین اگر آن شروط برقرار باشد و موارد بالا هم وجود داشته باشد باز هم خرد جمعی اتفاق نمی افتد)

( موارد بالا برگردانی است از ویکی پیدیا. نوشته ی پایین ادامه ی بخش پیشین و کوتاه شده از برگردان دریافتی از ایمیل است)
در ساعت ۱۱:۳۸صبح روز ٢٨ ژانویه ١٩٨۶ فضاپیمای چلنجر از پای‌گاه کیپ کاناورال به فضا پرتاب شد. ٧۴ ثانیه بعد ١۶ کیلومتر از سطح زمین فاصله گرفته بود و هم‌چنان رو به اوج بود که ناگهان انفجار مهیبی صورت گرفت. جریان که به طور زنده از چندین کانال تلویزیونی پخش می‌شد همه‌ی اخبار را تحت‌الشعاع قرار داد. خبر انفجار ٨ دقیقه بعد بر روی سر خط اخبار بازار بورس نیویورک ظاهر شد. مردم زیاد معطل نشدند.
فروش سهام چهار شرکت پیمان‌کاری که در پروژه‌ی چلنجر شرکت داشتند به طور دیوانه‌وار آغاز شد، «راک‌ول اینترنشنال» که سفینه و موتور را ساخته بود، «لاک‌هید» که مدیریت پروژه را بر روی زمین برعهده داشت، «مارتین ماری‌یتا» که مخزن سوخت را ساخته بود و «مورتون تیوکول» که ساخت راکت سوخت جامد را بر عهده داشت.
۲۱ دقیقه پس از انفجار، سهام لاکهید ۵ درصد، مارتین ماریتا ٣ درصد و راک‌ول ۶ درصد سقوط کرد. سهام مورتون تیوکول بیش از همه با سقوط روبه‌رو شد. دو استاد رشته امور مالی «مایکل مالونی» و «هرولد مالهرین» در مطالعه‌ای که در خصوص تاثیر فاجعه‌ی چلنجر بر بازار بورس انجام داده‌اند می‌نویسند:
«آن‌قدر فروشنده زیاد بود و خریدار کم که معامله بر روی سهام این شرکت (مورتون تیوکول) به طور موقت متوقف شد. یک ساعت بعد که معامله بر روی سهام آن آغاز شد قیمت‌ها پیشاپیش ۶ درصد سقوط کرده بود. در پایان روز این سقوط به دو برابر افزایش یافته و به ١٢ درصد رسید. سهام سه شرکت دیگر به طور عجیبی خود را بازسازی کرده و به طور خزنده افزایش یافتند تا آنکه در پایان روز کاهش قیمت به ٣ درصد محدود شد. مفهوم آن‌چه که گذشت این است که نظر جامعه بر این بود که مورتون تیوکول شرکتی است که در انفجار چلنجر بیش از همه مقصر بوده است».
چنان‌که مالونی و مالهرین در مطالعات خود نشان دادند در روز وقوع فاجعه کوچک‌ترین بحثی و صحبتی بر سر این که چه شرکتی مقصر است در رسانه‌ها نشد. روز بعد سرمقاله‌ی نیویورک‌ تایمز از دو احتمال سخن راند که هیچ یک کم‌ترین اشاره‌ای به تیوکول نداشت. ۶ ماه مطالعه‌ی کمیسیون منتخب رئیس جمهور به طول انجامید و نتیجه‌ی به دست آمده این بود که واشرهای محفظه سوخت جامد در هوای سرد دچار اشکال شده و ترک می‌خورد. «ریچْرد فی‌من» فیزیک‌دانی بود که در برابر کنگره‌ی آمریکا واشر مورد بحث را در لیوانی از آب یخ انداخت و پس از مدتی نشان داد که واشر مزبور بر اثر سرما دچار شکننده‌گی شده است. بر اثر نشت از کناره‌های این واشر، گازهای بسیار داغ حاصل از احتراق سوخت به محفظه‌ی سوخت نفوذ کرده و انفجار فاجعه‌آمیز را باعث شدند. تیوکول مقصر شناخته شد و شرکت‌های دیگر مبرا شدند. به عبارت دیگر ظرف مدت نیم ساعت پس از انفجار، بازار بورس دریافته بود که مقصر اصلی چه شرکتی است.
ممکن است برخی استدلال کنند این حادثه (سقوط شدید سهام تیوکول) تنها یک اتفاق بوده است. شاید هم عمل متوقف کردن معامله بر روی سهام این شرکت در افت بعدی آن موثر بوده است. خوب، اینها مسائلی است که می‌تواند در نتیجه‌گیری ما مد نظر قرار گیرد. اما مطلب بسیار ظریفی در اینجا نهفته است. در آن فاصله‌ی زمانی کوتاه هیچ یک از عواملی که معمولا بازار بورس را دست‌خوش تحول می‌کنند وجود نداشت. نه جنجال و تبلیغات، نه معاملات قماری و نه هیچ چیز دیگر. پس چگونه مردم توانستند تا آن درجه درست عمل کرده باشند؟
مالونی و مالهرین به دنبال حل این معما رفتند. به این منظور سابقه‌ی همه‌ی معاملات آن روز را بر روی سهام تیوکول مورد مطالعه قرار دادند. آنها می‌خواستند دریابند آیا مدیران شرکت دست به فروش ناگهانی سهام زده بودند به نحوی که زنگ خطر را برای سرمایه‌گذاران بازار بورس به صدا درآورده باشد؟ آیا رقیبان تیوکول شروع به فروش خارج از قاعده‌ی سهام تیوکول کرده بودند تا آن را با بحران روبرو کنند؟ رکورد معاملات، هیچ معامله‌ی خارج از هنجار و غیرعادی را نشان نداد. بالاخره در حالی که دست‌شان به جایی نرسید گفتند باید اطلاعاتی از درون شرکت به بیرون درز کرده باشد که چنان وضعی را پدید آورده باشد. اقتصاددان و مدرس دانشگاه معتبر «کورنل» به نامِ «مورین اوهارا» آخرالامر نوشت: «در حالی که بازار در عمل تصمیمات درستی می‌گیرد ما در تئوری نمی‌توانیم توجیه کنیم چگونه این اتفاقات صورت می‌گیرد». 
در آن روز سرد ژانویه در واقع اتفاقی که افتاد آن بود که از گروه عظیمی از سرمایه‌گذاران جزء سؤال شد که با توجه به این اتفاق (انفجار چلنجر) قیمت جدید سهام این چهار شرکت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ پاسخی که داده شد با واقعیت انطباق کامل داشت. شاید در میان میلیون‌ها نفری که دست‌اندرکار فروش سهام تیوکول بودند کسی اطلاعات داخلی از درون تیوکول داشته است ولی مطلب مهم این است که از مجموع اطلاعات کوچکی که در مغز میلیون‌ها تاجر بازار بورس وجود داشته است نتیجه‌ی کلی به دست آمده صحیح بوده است. هم‌چنان‌که در مورد وزن گاو نر در تحقیق گالتون نتیجه‌ی به دست آمده از مجموعِ نظر افراد بسیار به واقعیت نزدیک بود. بازار در واقعه‌ی چلنجر هوش‌مند عمل کرد زیرا که شروطی که لازمه‌ی صحت یک برداشت جمعی است همه‌گی در آن روز حاضر بودند (شرایط مذکور فعلا از بحث امروز ما خارجند).
در خصوص قضاوت «خرد جمعی» ذکر این مطلب ضروری است که نظر هر فرد دو عنصر را در درون خود دارد اطلاعات صحیح و غلط. اطلاعات صحیح (از آن رو که صحیح‌اند) هم‌جهتند و بر روی یکدیگر انباشته می شوند اما خطاها در جهات مختلف و غیرهم‌سو عمل می‌کنند لذا تمایل به حذف ی‌کدیگر دارند. نتیجه این می‌شود که پس از جمع نظرات آن‌چه که می‌ماند اطلاعات صحیح است.

با پوزش خواهی به دلیل طولانی شدن بخش سوم را فردا همینجا بخوانید. بخش سوم به مقایسه رفتار جمعی مورچه ها با رفتار جمعی انسان می پردازد و و بعد از این مقاسیه در باره ی اهمیت استقلال و تنوع فکری در ایجاد خرد جمعی نتیجه گیری می کند. 

فراموش نکنید که:
رسانه شماییــــــــــــــد: لطفا  این نوشته  را برای دیگران هم بفرستید
سبــــــز یعنــــی استقـــــــــــــــــــامت تا بهــــــــــــــــــــــــــــار
حرف حساب ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـا مشترک شوند

خرد جمعی اشتباه نمی کند و بر باهوش ترین فرد یا افراد همان گروه برتری دارد

 سال 2004  خرد توده ها: چرا خرد جمعیت از خرد کم شمار خردمندتر است و چگونه خرد جمعی جامعه، اقتصاد و ملیت ها را شکل می دهد منتشر شد. جیمز سوروویکی در این کتاب با بررسی آماری موقعیت های حقیقی کوشیده نشان دهد که خرد جمعی حتی اگر متخصص هم نباشد دقیق می اندیشد و به نتایج درست می رسد. 


وی سه گونه خرد جمعی باز می شناسد: 
1.شناخت: تفکر و پردازش داده ها
2. هماهنگی: همچون هماهنگی رفتاری یی که در یک پیاده روی شلوغ بین پیاده روندگان وجود دارد و از برخورد آن ها با یکدیگر جلوگیری می کند
3. همکاری: شکل گیری شبکه های اعتماد متقابل بدون وجود مرکزی برای هدایت و یا مهار مستقیم رفتار افراد (به ویژه در باره ی بازار آزاد)


اجزای مورد نیاز خرد جمعی از نظر او عبارتند از: 
1. گوناگونی دیدگاه ها: تفسیرهای (هر چند غریب) تک تک افراد از داده های شناخته شده
2. استقلال: اینکه دیدگاه هر فرد با دیدگاه اطرافیانش شکل نگیرد
3. تمرکز زدایی: افراد بتوانند از دانش محلی خود سود برده و دارای تخصص شوند
4. گردآوری: وجود سازوکاری که قضاوت های شخصی را به تصمیم جمعی تبدیل کند

(نوشته های بالا از ویکیپیدیا برگردانده ام (اینجا) ولی برگردان پایین (ازهمین کتاب) را از طریق ایمیل یکی از دوستان دریافتم که کوتاه شده ی بخش اول آن را می گذارم)
در یک روز پاییزی در سال ١٩٠۶ دانشمند انگلیسی «فرانسیس گالتون» به بازار احشام شهرش پلیموث رفت.  وی که در عین حال پسرخاله‌ی داروین نیز بود شدیدا اعتقاد داشت که در یک جامعه تنها تعداد اندکی، مشخصه‌های لازم برای هدایت سالم آن جامعه را در خود دارند و از همین رو مطالعه‌ی مربوط به مسائل وراثت و نیز پرورش نسل، مورد توجه وی بود. او بخش بزرگی از عمر خود را صرف اثبات این نظریه کرده بود که اکثریت افراد یک جامعه فاقد ظرفیت لازم برای اداره‌ی جامعه هستند.
آن روز او به جائی رسید که در آن مسابقه‌ای ترتیب داده شده بود. یک گاو نر فربه انتخاب شده و در معرض دید عموم قرار گرفته بود. هر کس که تمایل شرکت در مسابقه را داشت باید ۶ پنس می‌پرداخت و ورقه‌ای مهر شده را تحویل می‌گرفت. در آن ورقه باید تخمین خود را از وزن گاو نر می‌نوشت. نزدیک‌ترین تخمین به واقعیت برنده‌ی مسابقه بود و جوائزی به صاحب آن تعلق می‌گرفت.
۸۰۰ نفر در مسابقه شرکت کردند. افراد از همه تیپ و طبقه‌ای بودند. از قصاب گرفته که قاعدتا باید بهترین و نزدیک‌ترین نظر را به واقعیت می‌داد تا کشاورز و مردم عامی بی‌تخصص. گالتون این گروه افراد را در مقاله ای که بعدا در مجله‌ی علمی «طبیعت» منتشر كرد به کسانی تشبیه کرد که در مسابقات اسب‌دوانی، بدون کم‌ترین دانشی در موردِ اسب‌ها و مسابقه و تنها بر اساس شنیده‌هایی از دوستان، روزنامه‌ها و این طرف و آن طرف بر روی اسب‌ها شرط می‌بستند. او هم‌چنین با مقایسه‌ی این وضعیت با دموکراسی نوشت همان قدر که افراد درکی از وزن گاو نر داشتند به همان میزان نیز وقتی در انتخابات شرکت می‌کنند تا سرنوشت سیاسی کشور را رقم بزنند از اوضاع مملکت و مسائل مربوط به آن مطلعند.
اما یک چیز برای گالتون جالب بود، این که میان‌گینِ نظر افراد چیست؟ او می‌خواست ثابت کند چگونه تفکر افراد وقتی نظریات‌شان با هم جمع شده و معدل گرفته می‌شود در صورتی که متخصص نباشند از واقعیت به دور است. او آن مسابقه را به یک تحقیق علمی بدل كرد. پس از این که مسابقه به انتها رسید و جوایز پرداخت شد، ورقه‌هائی را که افراد بر روی آن نظرات خود را در خصوص وزن گاو نر منعکس کرده بودند از مسؤولین مسابقه به عاریت گرفت تا مطالعات آماری خود را بر روی آنان انجام دهد.
مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون به غیر از تهیه‌ی یک سری منحنی آماری دست به محاسبه‌ی میان‌گینِ نظرات زد. او می‌خواست دریابد عقل جمعی مردم پلیموت چگونه قضاوت کرده است. بدون شک تصور او این بود که عدد مزبور فرسنگ‌ها از عدد واقعی فاصله خواهد داشت چرا که از دید وی افراد خنگ و عقب مانده در آن جمع اکثریت قاطع را تشکیل می‌دادند.
میانگینِ نظرات جمعیت این بود که گاو نر ١١٩٧ پوند وزن دارد و وزن واقعی گاو که در روز مسابقه وزن کشی شد ١١٩٨ پوند بود. گالتون اشتباه می‌کرد. تخمینِ جمع بسیار به واقعیت نزدیك بود. گالتون نوشت نتایج نشان می‌دهد که قضاوت‌های جمعی و دموکراتیک از اعتبار بیش‌تری نسبت به آن‌چه که من انتظار داشتم برخوردارند. این حداقل چیزی بود که گالتون می‌توانست گفته باشد.

(اینکه در چه مواردی خرد جمعی یا شکل نمی گیرد و یا درست عمل نمی کند و ادامه ی بررسی موارد حقیقی را در بخش دوم فردا بخوانید)ء

فراموش نکنید که:
رسانه شماییــــــــــــــد: لطفا  این نوشته  را برای دیگران هم بفرستید
سبــــــز یعنــــی استقـــــــــــــــــــامت تا بهــــــــــــــــــــــــــــار
حرف حساب ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـا مشترک شوند

عکس های غرور ا نگیزی از سال نو در کنار کورش بزرگ: آباد باش ای ایران، آزاد باش ای ایران/ از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران

{ایمیل وارده بدون هیچ تغییری}
در تخت جمشيد و پاسارگاد هيچ امکانات رفاهی نيست. سازمان ميراث فرهنگی و سازمان های مسئول ديگر در ايام نوروز هيچ نوع امکانات رفاهی در تخت جمشيد و پاسارگاد تهيه نمی بينند. هيچ تبليغی برای رفتن به آن جا نمی شود، به ندرت وسيله ی نقليه عمومی برای رفتن به آنجا هست، و به وسايل نقليه شخصی اجازه پارک در پارکينک های اطراف را نمی دهند
آرامگاه کورش نه چلخراغی دارد، نه فرشی. نه ادعای معجزه ای دارد و نه کسی از آن معجزه می خواهد اما چندين سال است که در آستانه ی نوروزجوان ها با رنج راهی طولانی و با پای پياده خودشان را به آنجا می رسانند تا تحويل سال نو را در کنار آرامگاه کورش سر کنند. روز زمين سفره هفت سين شان را روی زمين پهن کنند، و در لحظه تحويل سال نو به سوی آرامگاه گل پرتاب کنند


جنبش سبز، جنبش شادی و زندگی: طنین سرود ای ایران و سرود یار دبستانی در موزه بریتانیا اول فروردین 1389

ایران هویت و شناسنامه ی تازه ای پیدا کرده است. ایرانیان با سر افراشته ایرانی بودن و آئین هایشان را به جشن می نشینند و به جهانیان معرفی می کنند. روز اول فروردین بریتیش میوزیوم (موزه بریتانیا) شاهد جمع بزرگ ایرانیانی بود که با سربلندی نوروز را شادمانانه جشن می گرفتند و با انگشت های پیروزی بر افراخته و نماد های سبز، ایرانی دگرگون شده را به بازدید کنندگان خارجی نشان دادند. عکس ها و ویدئوی زیر شکوه حضور ایرانیان بخصوص هم خوانی حماسی و جانانه ی سرود ای ایران و علامت های پیروزی بر افراشته ی مردم را نشان می دهد. جنبش سبز با شادمانی در اولین روز فروردین ماه نشان می دهد که با شادی پیوندی عمیق دارد و راه سبز امید را می خواهد شادمانانه زندگی کند.
در جامه ی شاهان هخامنشی

در جامه ی پادشاه هخامنشی

دستبند سبز دختر ایرانی در موزه (همچون او بسیار بودند)ء

این خانم اهل کالیفرنیا بود، ایرانی نبود ولی با آهنگ های ایرانی می رقصید


همان خانم با لباسی متفاوت

رقصنده ای از کالیفرنیا

جمع ایرانیان در زیر سقف شیشه ای موزه ی بریتانیا

با الهام از فرش ایرانی روی سرامیک ها نقاشی کشیده بودند. جالب اینجا ست که با وجودی که معمولا باید رنگ قرمز بیشتر باشد رنگ سبز بسیار بیشتر به چشم می خورد

نمایشگاهی بود از عکس های عکاسان ایرانی و ایرانیان با نوشتن این یاداشت های کوچک احساسشان را نسبت به عکس ها بیان می کردند. اکثر نوشته هم البته در تبریک عید و ستودن ایرانی بودن  بود. 

سفره ی هفت سین
 ویدئوی زیر هم مربوط است به خواندن سرود ای ایران در حالی که مردم همه دو انگشت پیروزی را بالا گرفته و در هوا تکان می دهند. همین حالت هنگام خواندن سرود یار دبستانی هم بود که متاسفانه ویدئوی آن خراب شده. هنگام بالا بردن دست ها دستبندهای سبز بهتر دیده می شود.




سال هشتاد و هشت با دلیری و پایداری این قهرمانان سبز شد و سبز ماند

(روی عکس ها کلیک کنید تا آن ها را در اندازه ی بزرگتر ببینید)
لازم نیست مقدمه ای نوشت فقط کافی است فهرستی از نام این عزیزان که البته بی انتهاست نوشت تا همه به یاد بیاوریم که سال هشتاد و هشت چه سال سبز  و البته غمگنانه ای بود. ابتدا یادی می کنیم از تمام سبزروحانی که دیگر در میان ما نیستند و نبودشان سوگندی است میان ما باقی ماندگان تا نگذاریم خونشان هدر رود



1. بچه های موج سوم و ستادهای سبز موسوی و ستادهای سپید کروبی و رسانه های کاغذی و مجازی و نیز جوانانی که روز و شب کوشیدند تا خرداد هشتاد و هشت باز هم آبستن حوادثی تاریخی باشد.



2. مردم بیدار شده و مصمم ایران که اوج نجابت و بزرگی و همبستگی را در راهپیمایی میلیونی و فراموش نشدنی 25 خرداد آفریدند و در پایان آن را با خون پاک خود در تمام تاریخ ثبت کردند. این مردم بیدار از آن پس همچنان تاریخ ساز باقی مانده اند، صدها شهید، و هزاران زندانی و مجروح را تقدیم ایران سبز کرده است و دنیا را به احترام و کرنش وا داشته است.


3. آری مردم همه بودند ولی حضور پاکبازانه، دلیرانه و صف شکنانه ی زنان و دختران با غیرت و با شهامت ایرانی برگ تازه ای را به کتاب پر افتخار سبز و تاریخ آزادی خواهی امان افزوده است. این حضور آن قدر موثر بوده است که امروز هیچ کس در دنیا جنبش سبز را بدون نام بزرگ ندا آقا سلطان (شهید همیشه ماندگار) نمی شناسد. دختران و زنان و مادران عزادار و شیردل بی اما و اگر پیشروان بزرگ جنبش سبز و مایه ی سربلندی و پایداری ایرانیان بوده اند.


4. خبرنگاران بی ادعای خیابانی و کنش گران سبز دنیای مجازی چنان دست به دست هم دادند و موثر و درخشان ظاهر شدند که اولین خیزش بزرگ اینترنتی تاریخ به نام سخت کوشان سبز دنیای مجازی و خبرنگاران گمنام ایرانی رقم خورد.



5. میرحسین موسوی او که پیمانش با مردم را چنان جانانه پاس داشت که بی باوران به او نیز پایداری و روشن اندیشی اش را باور کردند. کسی که از ابتدا با مهارت و دلسوزی و دلیری جنبش سبز را مهندسی کرد تا مردم ایران به درستی انتخابشان افتخار کنند.
6. شیخ مهدی کروبی کسی که دلیری و پاکبازی را در عمل به همگان نشان داد و بی باکانه و صادقانه به خانه ی اصلی ظلم و بیداد زد و ستم پیشگان و تجاوزگران را رسوای تاریخ کرد. لرزه ای که شیخ شجاع کروبی بر خانه ی مشروعیت نظام دروغ ساز و دین فروش وارد کرد برای همیشه در تاریخ خواهد ماند.


7. بانوی اول ایران زهرا رهنورد که با ورود و ماندنش در میدان پر خطر مبارزات جنبش سبز هوای تازه ای از آزادی خواهی به سپهر سیاسی ایران وزاند.


8. زنده یاد آیت الله ا لعظمی منتظری پدر معنوی و حق جوی جنبش سبز که تا آخرین لحظات عمر شریفش همراه مردم بود و حتی با رفتنش نیز لرزه بر اندام ستم پیشگان انداخت. همچنین نقش شجاعانه آیات عظام صانعی و بیات زنجانی در پیشبرد جنبش سبز مهم بوده است.




9. کنش گران سیاسی فراوانی که پیش و پس از انتخابات منتهی به کودتای 23 خرداد  دستگیر شدند و یا مورد آزار و شکنجه ی فراوان و محاکمات نمایشی پر دروغ قرار گرفتند. خبرنگاران راست اندیش و راست گو، کنش گران حقوق بشر، دانشجویان، هموطنان مرز نشین، کارگران، فرهنگیان و حتی بازاریان نیز از تیر سیاه نفرت کودتاچیان در امان نماندند. البته نام های شناخته فراوانی نیز بودند که ماه ها در بند ماندند همچون نبوی ها و میردامادی ها و تاج زاده ها و سحرخیزها و قابل ها و نظر آهاری ها و باقی ها تا  همه نشانه ای باشند به فنای حکومت ستم و دروغ.


10. تک ستارگان درخشان سبز که با دلیری های ویژه ی خود شادابی و شور و شعور تازه ای به جنبش سبز دادند. نام هایی همچون آرش حجازی، محمود وحیدنیا، مجید توکلی، جواد اطاعت، و ...برای خودداری از دراز گویی در نوشته ی بعدی از این عزیزان خواهم نوشت. شما هم اگر ستاره ای در نظر دارید معرفی کنید تا در این نوشته بیاورم. 

در پایان سال به یاد می آوریم که رییس جمهور برگزیده ی مردم ایران سال هشتاد و نه را سال صبر و استقامت نام نهاده  است.  یاد شهیدان سبز و دیگر شهیدان وطن گرامی و فردای ایران از چنگال ستم و اهریمنان دور باد. (اگر افراد و یا گروه هایی را جا انداخته ام پوزش می خواهم.)ء

پی نوشت: 11: ایرانیان خارج کشور که در سراسر دنیا همبسته شدند و همراه با ایرانیان داخل کشور سهم بزرگی در جهانی شدن جنبش سبز داشتند و ندای رسای جنبش سبز را به گوش همگان رساندند و می رسانند.
فراموش نکنید که:

رسانه شماییـــــــــــــــــــــــد  لطفا  این نوشته  را برای دیگران هم بفرستید
سبــــــز یعنــــی استقـــــــــــــــــــامت تا بهــــــــــــــــــــــــــــار
حرف حساب ف-ی-ل-ت-ر است از دیگران بخواهید از اینجـا مشترک شوند
Blog Widget by LinkWithin